The Vampirediaries
خاطرات یک خون آشام
(بقیه ی عکس ها در ادامه مطلب)
دوستان عزیز در صورت نشان ندادن بعضی از عکس ها باید از آنتی فیلتر استفاده کنید

بقیه ی عکس ها در ادامه مطلب
سریالی بسیار زیبا و البته کتابهاشم هست. حتما ببینید البته میدونم همتون که نه ولی بیشترتون این فیلمو یا داره میبینه یا دیده
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 17:14  توسط سوگند
|
تصاویر جالب ودیدنی برای شما دوستان عزیز


برای دیدن به ادامه مطلب بروید...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 15:39  توسط جواد
|
با سلام به همه دوستان عزیز
فرا رسیدن سال نو رو به همه شما تبریک میگم و آرزو میکنم همیشه شاد باشین .
امیدوارم در سال جدید ایده های نو و افکار درست و جدید سر فصل زندگیتون قرار بدین. :x
تصاویر جالب از ساخت اشکال در ماسه


برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 15:15  توسط جواد
|

خلاصه داستان: پدربزرگ
آرتور مدتهاست گم شده. آرتور به دنبال اوست و از روی علائم به جا مانده
متوجه می شود که او در سرزمین مینی مویهاست. مینی مویها (The Invisibles)
موجودات کوچکی هستند که با ذره بین هم دیده نمی شوند…
برای دانلود به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 18:47  توسط جواد
|
سلام دوباره به دوستاي گلم، بعد مدت ها قراره
اين وبلاگ دوباره آپ بشه البته با يكم تفاوت.
اولين فرقش اينه كه با سال نو نويسنده ها هم نو
شدن، دومين فرقشم اينه كه قراره زود به
زود وب و آپ كنيم كه اين تحولي بي سابقه توي اين وبلاگه.
البته نيلوفرم
دوباره تشريف آورد و افتخار داد.
بقيه
دوستانم در بهتر كردن وبلاگ كمك مي كنند و به قوله بعضي ها امسال ساله " نويسنده
ي مضاعف پست مضاعف " مي باشد 
خوب
اميدوارم از تحولات لذت ببرين. راستي اگه كسي ميخواد به جمع نوسنده هاي ما بپيونده
تعارف نكنه مارو در جريان بزاره.
خوش باشين و شاد...
سال نو پيشاپيش مبارك...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 17:40  توسط سوگند
سیلام به همه برو بچ با معرفت این دفعه میخوام کتاب چند جلدی به شما معرفی کنم که فیلم هاشم دراومده اسمش:
( Twilight )

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 18:37  توسط سوگند
|
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آروزی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
«دور باید شد، دور.
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
پشت دریاها شهری ست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساططیر می آید در باد
پشت دریا شهری ست
که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.
پشت دریاها شهری ست!
قایقی باید ساخت .
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 15:37  توسط سوگند
|
عروس خانم دوشیزه آیا وکیلم شما را به مهر گوگل عدد سکه بهار آزادی
یک وب کم
سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام
یک مودم دی اس ال
اینترنت پر سرعت به اندازه طول عمر نوح
ال سی دی و شمعدان
یک هندس فری بی سیم
14 روم اختصاصی به نیت 14 معصوم
5 گیگا بایت میل باکس به نیت 5 تن
به عقد دائم آقای فاری فر فری در بیاورم؟...
جمعیت؟
عروس رفته آف هاشو چک کنه!!!
حاج آقا میگه:برای بار دوم...آیا...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 15:22  توسط سوگند
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 15:3  توسط سوگند
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 15:56  توسط سوگند
|